شیرین کاری های هدیه
دیروز هدیه رو با خودم آورده بودم سرکار ظهر موقع نماز همکارم از هدیه میپرسه :
هدیه جان پدر جان تو خونه نماز میخونه؟
هدیه: نه بابام نمازاشو خریده
دفتر : ترکید از خنده 
هدیه یه عادتی داشت که موقع سلام دادن صورتش رو هم میاورد جلو یعنی یه بوس هم میداد . بعد من بهش گفتم عزیزم لازم نیست که حالا به همه باید بوس هم بدی همون سلام و دست کافیه
حالا بچه اشتباه برداشت کرده به همه سلام هم نمیده مخصوصا به آقایون 
الان دیگه کامل و روان صحبت میکنه خیلی هم شیرین زبونه خیلی هم سوال میپرسه از تمام عالم و آدم....
بهش میگم برو با خواهرت صحبت کن تا من بیام گریه نکنه میگه منکه مامانش نیستم 
هر روز که از سرکار میرم خونه با خوشحالی و سروصدا میدویی میای دم در و ازم استقبال میکنی منم سرتا قدمتو میبوسم.
هدیه عمه شو خیلی دوست داره هر موقع که میاد خونمون حسابی خوشحال میشه میگم کی اومده میگه جان و جیگرم... 
گاهی که نازش میکنم میگم تو مادرمی میگه نه من مامان تو نیستم من مامان عمو هم (آخه عموش بهش میگه مادرکم)


شیرین کاری های هدیه 
مامان مریم