هدیه آسمانی منهدیه آسمانی من، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره
فرشته معصوم منفرشته معصوم من، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

روزگار مادریم

بدون عنوان

1394/3/19 10:05
نویسنده : مامان مریم
203 بازدید
اشتراک گذاری

هفته گذشته با فامیل هر دو عمه ات رفته بودیم گردش یه جای خیلی زیبا و با صفا تو یه منطقه تقریبا جنگلی که یه تهر خیلی زیبا هم داشت حسابی به همه خوش گذشت مخصوصابه تمام بچه ها ماشاالله بچه ها کم نبودن سیزده نفر بودن (چشم نخورن) حدود ساعت 8 تصمیم گرفتیم برگردیم خونه که به سختی رضایت دادین

تو راه خونه هم که اینقدر از بازی کردن خسته بودی که خوابت میبرد و هانیه خانوم هم که تمام روز آروم بود در راه تا که تونست گریه کرد.

هدیه برگشته میگه: مادر ؟ (با حالت خواب آلود و چشمهای نیمه باز)

میگم: جانم

میگه: این پسر عمه هام اینقدر شیطونی کردن اینقدر شیطونی کردن اینقدر شیطونی کردن حتی شورتشون رو هم در آورده بودن ترسو(بیچاره ها رفتن تو آب لباساشون خیس شده بود همون جا دیگه عوض کردن بعد هدیه متوجه شده) کاملا آبروی ما رو بردن آدم نباید اینقدر شلوغ کاری کنه

نمیدونم دیگه چی میخواست بگه که خواب امون نداد و چشاش بسته شد

حالا من و مادر بزرگش دهنمون وا موند.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)